صلاح کار کجا و من خراب کجا

ران ملخی نزد سلیمان بردند
چه کنم که رسم موران این است

اینطور فکر کنید که همه اتفاقات، پیشآمدهایی هستند برای پیشامدهای بعدی. حالا به صعود فکر کنید. پایان صعود یا سقوط است یا برگشت. فقط یک راه عقلانی دیگه وجود داره. حالا به ترس فکر کنید. همه عمرم وقتی از بالا به پایین نگاه میکردم میترسیدم حالا پایینم. تو دل دره ای که ازش میترسیدم. پیش بینی میکردم یه جاهایی باید سقوط کنم تا پرواز رو تجربه کنم ولی نمیدونستم تا این حد باید شجاع بود.

S02: E04: Love story: F word, like Father

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم


سلام بابا. میدونم چه رنجی میبری. میدونم چرا نمیتونم خودِ واقعیتو ببینم. میدونم چه خبره تو سرت. بابا من پسرتم. شرمنده ام ولی اینو بپذیر. دیگه تنها نیستی منم دارم احساسش میکنم. تو ام اذیت میشی وقتی پیش ِ خودتم خودتی ؟
به این فکر میکنی که من میدونم یا نه ؟ منم به همین فکر میکنم. چه بلاییه به جون ما افتاده ؟ اصلا باید با هم چجوری رفتار کنیم ؟ من که نمیتونم به روت بیارم تو ام که نمیتونی پس چجوری با هم حرف بزنیم که با هم راحت باشیم ؟ میبنی؟ نمیشه. بابا من دوست دارم ولی باید بت بگم تو خیلی قضیه رو جدی گرفتی. به اندازه من. ولی من رهاش کردم همین یه مدت پیش شکافتم اومدم بیرون شاه شدم تو موندی بابا. برا همین دستم بت نمیرسه دیگه. برا همین نمیتونیم حرف بزنیم چون خیلی دوریم. چون تو خوابی بابا. ولی من هستم. هرجوری هم میخوای خواب ببینی، ببین. من هستم. پایه ات میمونم. تو نمیدونی من پا شدم بابا. چرا تو هیچوقت نخواستی بیای؟ تو مگه حواست نبود که بیداری ؟
 تازه فهمیده ام کی ای. چرا الان بابا ؟ چرا الان باید بفهمم ؟ چرا با من هم اینکارو کردی ؟ چرا زدیم ؟ چرا اندازه من باهوش نیستی ؟ من الان فقط یه جور میتونم بات حرف بزنم که نرنجی بابا.فقط میتونم هر وقت پرسیدی "چرا هستی؟" بگم چون دوستت دارم. میدونی بابا، فرق سیستم من و تو این شده:
اگه از تو بپرسن "چرا هستی؟" میگی چون باید باشم ولی من دیگه میدونم که هستی‌مو مدیون نبودنم هستم. هستیم چون نبودیم. اه کاش میفهمیدی.  
برای همین تو شَک موندی. برای این مصیبتت متاسفم بابا. باید مثل احمقا باهات رفتار کنم و میدونم که متوجه میشی ولی رنجیه که سزاوارش هستی پدر.چرا حواست نبود بیداری ؟ چون حلا دیگه من بیدار شدم بابا، چون نبودم. چرا این جمله رو نمیفهمی ؟ چرا بهت حق میدم که نفهمی ؟ چه چیزی درباره من با تو فرق میکرد ؟ کی منو بیدار کرد؟ نمیدونم ولی من همه جوره پایه‌تم. میشکافمت. من میشکافم و قبولت دارم که خودت میای بیرون. میدونی از کجاها به جفتمون هم خوب کردی هم بد کردی ؟ مثل وقتی که پدری بچه اش رو سر صبح از خواب بیدار میکنه تا بره مدرسه ؟ از اونجاهایی که الان میفهمم داشتی خودتو میگفتی. کم کم فهمیدم شبیهیم بعدا فهمیدیم خیلی بیشتر از یه شباهته، بعدا فهمیدم پسرتم و بعد شمایل خودم رو دیدم. قشنگ که نگاه کردم خط های صورتمو دیدم، اطراف چشمام. گوشام، بیشتر از این نمیتونستم تشخیص بدم که دوباره تکونم دادی.خیره بودم به همون صحنه که چشام چرخید.سربالا کردم دیدم پایین تخت نشستی داشتم از بالا نگات میکردم که تو این مدت به خاطر این همه فشار که روته یا هرچیزی که فقط خودت میدونی، یه کم صیقل خوردی.فکر نمیکنم خودت خبر داشته باشی، من چی ؟ از دیشب تاحالا من صیقل نخوردم ؟