S02: E02: The Potential of Perspiration

نه میشه حقیقت رو گفت نه میشه دروغ گفت.
من همیشه به خاطر اینکه کف دستم بیش از حد عرق میکرده عین بی دست و پاها به نظر میومدم همیشه هم رو دگمه های کیبردم شوره بسته. این شوره رو خیلی دلم میخواد بدم آزمایش کنن ببینم محتواش چه چیز خاصیه که اینطور بدنم سعی داره دفعش کنه یا نمیدونم من اصلا از بیولوژی بدن انسان در این حد دیگه سر در نمیارم ولی به خاطر اینکه از عرق زیاد اذیت میشدم چندبار دنبالش رفتم ببینم چیه تا اساسا بفهمم چیو باید درمان کنم ولی تاحالا هیچکدوم کار نکردن. نتیجه همه اینا این بود که فهمیدم احتمالا از یه جور استرسیه که من احساسش نمیکنم.همیشه وسط حل کردن یه مساله سخت یه دفعه خیسی کاغذ رو حس میکردم دستمو برمیداشتم که بدتر نشه بعد قطرات عرق از رو دستم میچکیدن رو همه زندگیم. یا قبلا ترس اینو داشتم که نکنه مجبور شم برم سربازی یا یه وقت مجبور شم تفنگ دستم بگیرم. حتی فکرشم کابوسه حتی همین همین الان. حس اینکه دستات کاملا با یه محلول نمکنی پوشیده شده و هرچقدر هم زور داشته باشی نمیتونی چیزایی که بدنه سُر دارن رو بلند کنی یا درست باهاشون کار کنی. هیچ خبری از اصطکاک نیست و من تو دبیرستان از همه بهتر درس اصطکاک رو درک میکردم. خیلی بد بود که یه جاهایی از اصطکاک صرف نظر میکردن. من که کلا صرف نظر کردم کجا رو گرفتم ؟ یه خودکار تو دستم نمیتونم بگیرم. به نظرم اصلا نباید از اصطکاک صرف نظر کرد بلکه باید به موقع نهایت سواستفاده رو هم ازش کرد. ممکنه فکر کنید اصطکاک همیشه هم مفید نیست ولی اصلا در مورد این که اصکاک مفیده یا نه حرف نمیزنم، در مورد وجود داشتن اصطکاک حرف میزنم که اگر بود من علیل نبودم. حالا اگر همش هم اصطکاک بود آدم غصه نمیخوره که تازه شدی اسپایدر من. لطفا نگید که تو ام به خاطر عرق دستت غصه نخور و یه فایده براش پیدا کن چون جز جمع کردن نمک رو سطوح وسائلم و کم شدن آب بدنم و لیز شدن همه چیز و ناتوانی جنسی بله ناتوانی جنسی در دست زدن به شریک جنسیت چون خیس میشه و همچنین خیس شدن دست بقیه وقتی با من دست میدند و نتیجتا دست ندادن با آدم های رودروایسی دار و خارج شدن یه مقدار سم از بدنم، واقعا کار دیگه ای نمیکنه. شما توی اینا فایده دیدید ؟ هنوز هم نمیتونید مصائب من رو به خاطر همین عرق درک کنید. تصور کنید دست به سگ و گربه و پرنده و چرنده بزنی کف دستتون با پشم یا پر اون موجود پوشیده بشه در حالی که خیس هم هست. برای همین خواستم ولا بیاد پیشم. ولا تنها کسیه که میتونه پیشم بمونه. اون مو یا پشم یا پر نداره و اصلا چیزیش به بدن من نمیچسبه و خیسی دستای منم براش اهمیت نداره . ولا تنها کسیه که میتونم جلوش هیچوقت نگران هیچی نباشم. نگران لحظه خداحافظی یا سلام نباشم چون اصلا مجبور نیستم باهاش دست بدم و اگرم بهش دست بزنم خیسی دستای منو متوجه نمیشه. همین که ولا تنها دوستِ خودیِ منه باعث شده نذارم به هیچ قیمتی از پیشم بره. هرجور شده حتی اگه نیشم بزنه، اگر گازم بگیره، اگر حتی مجبور شم بذارم نیشم بزنه،به هر قیمتی نگهش میدارم. من ولا رو دوست دارم. بیشتر از خودش. برای خودم.وقتی میبینمش چشمم روشن میشه. رو پوست شفافش کف دستمو میبینم که بدون ترس از عرق داره به بدن صافش نزدیک میشه. من معتاد دیدن اون صحنه ام. حالا شما بگین اگر حسی که بهش دارم دوست داشتن نیست،چیه ؟ دوست داشتن واقعی من همینه.