Important Story: The Motherfuckin' black Dog

یک چهره سیاه با پوزه ای کشیده و چشمانی براق، خیره به من، دور خیز برای دریدن مغز من.
یک سگ سیاه قوی هیکل که یه قلاده تشریفاتی داره.  هنوز نمیدونم به کی وفاداره یا از دست کی غذا میخوره.
امیدوارم در جریان داستان شماره یک باشید، همه اش از همونجا شروع شد.


Eminem - Lose you'r self

You better lose yourself in the music, the moment
You own it, you better never let it go
You only get one shot, do not miss your chance to blow
This opportunity comes once in a lifetime

تو سر همه یه چیزی هست که از اون آدم به عنوان یه شخصیت متمایز محافظت میکنه. محافظ تالار باور های یه نفر، نگهبان گنج هرکس. تو سر من ولاست. ولای عزیز من که نمیتونه یه سگ سیاه کثیف با بذاق زیاد دور دهنش و له له زدنش از استرس زیادی رو تحمل کنه. من طرف ولام. دیگه به سگه باج نمیدم. دیگه بهش استخون نمیدم که آروم شه، دست از سرم برداره. میخوام بزنمش. میخوام تحقیرش کنم. میخوام سگ بودنش رو به روش بیارم، ارباب داشتنش رو. اینکه مجبوره ارباب داشته باشه. اینکه این فقط یه توهمه که فکر میکنه میتونه آزاد شه، اون فقط وقتی میتونه آزاد شه که ولا اونو بلعیده باشه. من بلعیدم خودمو، شکافتم خودمو، در اومدم. حالا بلد کار شدم. بیا ولدزنا بیا. باج بخواه. بیا.
تا میجنگم یا میبرم یا میمیرم. من بخوامم نمیتونم ببازم. من از اون جنسی نیستم که بشکنه من دریام، تو بزن. هاونتو تو آب بکوب.چه ضربه وحشتناکی به من میزنی.
من زلالِ زلالم بدون شکل. نباید از یه سگ لات بترسم.