S02: E01: V E L L A

لطفا موزیک رو گوش کنید. چون چه بخواین چه نخواین این موزیک صدای این متنه.

رضا ناصری ( پیشرو)
دیوونه ۲
...

وِلا چیزایی رو میدید و میفهمید که من نمیتونستم .ساعت ماشین 11:23 بود ولی باید دو ساعت اضافه کنی و بعد بیست دقیقه کم کنی تا ساعت واقعی رو نشون بده.یک بار هم ولا گفت خوب یک ساعت و چهل دقیقه اضافه کن ولی فکر کردم راحت تره که همون دوساعت اضافه کنم و بعد بیست دقیقه کم کنم . به ولا اعتماد داشتم ولی خوب این سلیقه ایه دیگه. جلوی کافه توی ماشین نشسته بودیم که از وایرلس مجانی اونجا استفا کنیم. من هرچی میخواستم دانلود کردم و اصلا احساس شرم نداشتم همونطور که ولا نداشت. و بعد نمیدونم چرا درباره حافظه حرف زدیم . اینکه یک نفر هرجوری که تربیت بشه، این یک جایی در ضمیر و حافظه اونه. یه جایی تو مغز اونه طبیعتا.خوب اگر اون قسمتِ ضمیر و حافظه یه مقدار خراب بشن و کم کم فراموشی بگیری یعنی به هر دلیلی یادت بره چطور حتی رفتار کنی، به مشکل میخوری. ولی اگر آدمی باشی که زود یاد بگیری، میتونی دوباره فرایند تربیت شدن رو شروع کنی. خوب این ممکنه ؟  من نمیتونم با قاطعیت بگم ولی ولا مطمئنه و میگه این یه چیز خیلی طبیعی و منطقیه و توجیهاتی میکنه که برای خودش منطقی و قابل قبوله. منم به اون اعتماد دارم . باید یه چیزی رو درباره ولا بهتون بگم. به نظر ولا مهم نیست که از چه توجیهی برای القای یک چیزی که مطمئن است درست است، استفاده کند. برای اون خواستش مهمه. ولی من بهش اعتماد دارم. اعتماد نه. من با اینجور اسم گذاری برای انواع روابط بین آدم ها موافق نیستم. در واقع هدف ما در نهایت یکیه و در هر لحظه خواست اون خواست منه و خوب لابد اون بیشتر میفهمه چون تاحالا هرکار کرده نتیجه دلخواهش  اش رو دیده.
"من یه دونه اسلحه میخوام باید با دنیا تسویه کنم
باید برگردم به اصلی خودم
باید بکشم مارای زنگی دورمو
بدم میاد از تصویر خودم از مست دیده شدن از دستگیره شدن
از تسویه شدن از برچیده شدن
از سنجیده شدن از قصد دیده شدن
دیگه نمیخوام نادون باشم دوست دارم تو بارون پاشم
کیا دنیای آروم دارن
کیا مثل من طاعون دارن
کیا مثل من آشوب دارن کدوم احمقایی چارچوب دارن
کیا مثل من خواب دوست دارن
کیا مثل من کابوس دارن
کیا دلهای رنگی دارن اما واسه بقیه مثل ته سیگارن
کیا دلهای سنگی دارن کیا
با خدا موندن و مشتی وارن
کیا حالت منگی دارن کدوم احمقا دلتنگی دارن
کیا مثل من بیمارن توی در دیوارن
مثل مرد میبازن"
خوب وقتی بهش فکر میکنید اینو هم یادتون باشه که اگر شکست بخورید فقط دو تا راه برای توجیه شکستتون هست که یکیش واقعا خجالت آور و احمقانه است و کاملا شکست شما رو انکار میکنه ولی اون راه دیگه به شما اجازه میده باز هم ادامه بدید و همون شکست رو به پیروزی تبدیل کنید. بودن توی این مسیر انقدر لذت بخشه که نمیخوام هیچکسی پاشو تو این مسیر بذاره و عیش منو خراب کنه ولی خوب نمیشه از این راه انحصارا برای رسیدن به اهداف خودمون استفاده کنیم بنابراین پذیرفتیم که دیگران هم هستند و باهاشون بازی میکنیم تا لااقل تفریح کنیم. توی این دنیا فقط میشه تفریح کرد.بعدا کاملا توضیح میدم که چرا توی این دنیا، انگار وظیفه ماست که تفریح کنیم. البته تا تفریح مورد علاقه شما چی باشه.

راه اول : فکر کنید شما آدم خوب و آگاهی بودید ولی خوب فقط به خاطر اعتماد نا به جا در یک موقعیت، سرتان کلاه رفته یا از شما سو استفاده شده. و تقصیر رو کلا بندازید سر یه چیز مبهمی به اسم اعتماد. "نمیخوام خیلی حرف بزنم ولی آخه تاحالا به اعتماد فکر کردین ؟ میتونین هروقت پرسیدن اعتماد یعنی چی فی الفور جواب کامل و قانع کننده و جامعی بدید ؟ نه دیگه. نه. چون اعتماد واقعا یه جیز مبهمه و هر تفسیر دلخواهی ازش ممکنه . کی اینارو درست کرده ؟ ببخشید ."

راه دوم: نگاه کنید. ببنید چه خبره شده. همین. هر خبری شده باشه این خبر مقدمه یه خبر دیگه است، بگردید یه خبر جدید خوب پیدا کنید. یعنی بسنجید که چه اتفاقی افتاده. وِلا من رو خوب درک میکنه. اون خودش این شکلی فکر میکنه.ساده اگر بخوام بگم: شما اگر بتوانید تحلیل کنید در واقع پیش بینی میکنید و اگر پیش کنی کنید اون پیش بینی شما حتما محقق میشه اگر و فقط اگر شرایطش فراهم شه که خوب چه تفریحی سرگرم کننده تر از اینکه بشینی شرایط اتفاقی که به دست دیگران میوفته رو فراهم کنی تا از اون شرایط نهایت استفاده رو ببری؟ فکرمیکنم الان  با من و ولا بیشتر آشنا شدید. ما شرایط هرچیزی رو که بخوایم فراهم میکنیم و از این راه، هم تفریح میکنیم، هم، جدی میگم، حتما اگر خدایی به هر شکلی وجود داشته باشه ما رو تحسین میکنه. ما داوطلبانه برای خداوند کار میکنیم و اون تو این بازی به ما پول یا هرچیزی که نیاز داشته باشیم میده.
باید یه چیز دیگه رو توضیح بدم. خداوند به ما لطف نمیکنه. در واقع، روش تجارت با خدا این شکلیه. اصولا خداوند از هرچیزی لذت ببره شرایط ادامه اون رو فراهم میکنه و این کاریه که اون میکنه. کار ما کمک کردن به خدا نیست ، ما با اون تجارت میکنیم یا بهتر بگم، ما در جهت اون و برای خودمون کار میکنیم.

"این دیوونه وجدان داشت
این دیوونه عشق داشت
این دیوونه، اسم داشت
اما شده شیطان
این دیوونه ایکاش , این دیوونه ای جان
این دیوونه پیک باز , بریز بکن عشق باش"