لزوم وجود خدا - خدا ثابت میکند که هست.

 در آغاز کلمه بود، کلمه با خدا بود، کلمه خود خدا بود  
1انجیل یوحنا ، باب

چرا مجازات رسمی برای هر جرمی بعد از اعدام که گرفتن زندگیه،زندانه ؟ چرا از ابتدای تاریخ تمدنی که میشناسیم تاحالا زندان مجازات عرفه ؟ چون آدم از ترسش اهلی میشه تا جمع و اجتماع رو ازش نگیرن ؟ چرا حبس شدن انقدر برای آدم دردناک و آزار دهنده است ؟ چرا مثلا فقط 50 سال محرومیت از آمیزش جنسی یا معادل اعدامش، محرومیت دائم از آمیزش جنسی مجازات رسمی ( اما در آزادی کامل ) نیست ؟ رسمی یعنی عرف و جا افتاده. چرا حبس و زندان انفرادی فقط آدم رو میترسونه و به خاطرش حاضره اهلی شه ؟ چون زندان، البته به معنای معروف و تاریخی اون، هم جمع رو میگیره هم آمیزش جنسی رو. یعنی میخوام بگم یه چیزی تو ما وجود داره، فرای خودآگاهی و درکِ برخطِ ( آنلاین) ما. یه چیز واحدی که در نهاد و ضمیر همه ما هست، یک یکتا که در تک تک ما وجود جدا گانه ای دارد. وظیفه ی این همینه که تو رو رام کنه تا خطا نری، تا مشکلی برات پیش نیاد، تا در نهایت بتونی در آرامش تولید مثل کنی و منتقلش کنی و این چیز انقدر هوشمندانه عمل میکنه که درکش برای آدم مشکله . هماهنگ و هوشمند خودشو کنترل میکنه . میتونیم با بررسی رفتارش بشناسیمش . در همه چیز هست حتی در موجودات بی جان . حتی در خاک، در زمین، در کهکشان ، به بزرگی همه جهانی ست که ما میشناسیم و نمیشناسیم. غریزه نیست ، غریزه ابزار کار اوست. همان چیزیست که به خاطرش حباب گرد است، همان چیزیست که به خارش هر کنشی واکنشی مناسب در جهت خلاف آن کنش دارد. تعادل. تعادل جوهر همه چیز است. تعادل اسیر زندگی نیست و زنده است،محدود به زمان نیست، تعادل یک وجود مطلق است. که محدود به هیچ چیز نیست و به هر آنچه بگوید باش، میشود.میل به تعادل باعث شد زمین جایی قرار بگیره که حیات در اون به وجود بیاد. روند ادامه تعادل موجودات پیچیده تری خلق کرد تا بتونند مثل یک گاوصندوق، از آن که در درونشان است محافظت کرده و ادامه اش دهند. در واقع متضمن وجودش شوند. پس تا جهان به هر تعریفی از آن هست او هم هست و او هست چون جهان است و از ازل بوده و تا ابد هست. تعادل پاسخ من است. عادل حداقل، صفت خداست. و ما بنده تعادلیم. بندگی کردن بهترین کاریست که میتوانیم برایش بکنیم. ذاتش به جهت خلقت ما بوده و ما از اوییم. لزوم خلقت ما، خودمان هستیم چون حاصل تعادلیم و در ذات تعادل، با تعادل مشترکیم. پس خودمان متضمن وجود خودمانیم و در کل، وجود تعادل، متضمن خود تعادل است یا راحت تر بگویم وجود خدا متضمن وجود خداست. پس اگر به تعادل ایمان داشته باشیم ناچارا و الزاما به چیزی که تعریفِ خداست ایمان داریم.و این یک حقیقت است. ایمان معنی اش همین است.  از کجا معلوم بعد از مرگ و در مرحله بعدیِ وجود او، شاید، آنچه "من" رو معنا میبخشد و من و شمایی که هرکدام جزئی از کل و متمایزیم، در مقامی بالا تر و شامخ تری هلول نکنیم و نهایتَ این ادامه روند تعادل ، هلول ما در ذات خودش و در خود تعادل باشد ؟ فکر میکنم خدا را پیدا کرده باشم. اون همینجاست، همه جا. در هر چیزی.