شرایط



زندگی نه با ما میجنگه که قرار باشه تسلیمش بشیم نه دوست ماست که بهش لبخند بزنیم و نه هر تعبیر دیگه ای . زندگی شرایط موجوده و این ترسناک تر از اینه که دشمنت باشه . ولی نه میدون جنگه که پیروز بشیم یا شکست بخوریم نه انقدر طولانیه که فکر کنیم چیه . زندگی همینه و ما الان داریم زندگی میکنیم . شرایط برای ما شاید خوب نیست یا شاید تو یه مقطعی خوب بوده و الان بده . ولی طعم زندگی همینه . حتی طعم تلخش بهت میگه زنده ای و زندگی میکنی . تو بدترین شرایط خواستم تموم بشه نه اینکه تسلیم بشم یا خودم رو شکست خورده بدونم ، فقط خواستم تموم بشه. ولی همیشه یه چیزی جلو آدمو میگیره . تا الان جلو منو گرفته و من هنوز دارم زندگی میکنم . نه به این دلیل که باور ندارم زندگی شمشیر کشیده روم یا زندگی یه فرصته که کافیه بهش لبخند بزنم . فقط به این خاطر هنوز زنده ام تا فقط یک بار هم که شده طعم شیرین زندگی رو بچشم ، اونجوری که میخوام زندگی کنم . تا دم مرگ منتظر اون لحظه میمونم . شاید دم مرگ این اتفاق بیوفته . شاید برای همین مادربزرگم وقتی مرد لبخند زد .
Post a Comment