سوسپانسیون شدیم تو هم

بهش گفتم چی ؟ ها ؟ بیا اینجا بینم . 
گفت واسه چی بیام ؟
گفتم بت میگم بیا .
گفت خب. 
اومد . 
بش گفتم تو چی میگی هی ما مثل بقیه نیستیم ما خار دارین انگار ما یه طوریمونه ما کیری پیری ایم ؟ چته ؟ 
گفت خوب مگه نیستیم ؟
گفتم فکر کن ببین هستیم ؟
گفت خوب فکر کردم دیدم هستیم . 
گفتم خوب حالا بیشتر فکر کن سعی کن به یه نتیجه دیگه برسی .
گفت خوب ما کیری پیریا مگه درست فکر میکنیم ؟
گفتم خوب لامصب همون اول .
اصلا ما چمونه ؟
بیا اینجا بینم . 
گفت من که همینجام.
گفتم اه مگه نگفتی ما یه جور دیگه ایم ؟
گفت خب.
گفتم بیا اینجا بینم .
گفت آها باشه . 
گفت مرتیکه چته تو ؟
گفت بابا گیر ندی ولمون کنی طوریمون نیست.
گفتم من بت گیر میدم ؟ من ؟ من که آدم خوبی ام . 
گفت خوبی ولی گیر میدی .
گفتم اصلا تو از کجا هی از ته ته ته من نظر میدی ؟ 
گفت تو چرا سولایی میپرسی که تهِ‌تِ ؟
گفتم خوب من درگیرم .
گفت منم درگیرتم .
درگیر هم بودیم آقا . یه جوری گره زده بودن مارو بهم . گره که میگم نه یعنی از این گره ادبی ها که باز میشه ها گره واقعی گره که باهاش دست گروگان ها رو میبندن . خوار آدمو میگاد وگرنه ما اینجا نیومدیم متن ادبی بنویسیم که مستده .
حالا این یه طوری میشه تهش . فعلا که درگیرم . 
بعد حالا اینا هیچی . یه دفعه برگشت گفت میدونی چته ؟
گفتم هرچیم هست تقصیر توئه .
گفت خوب حالا کاریش که نمیتونی بکنی ؟ میتونی ؟ 
گفتم مام که پای ما لنگ است و منزل بس دراز
گفت منم همینو میگم دیگه .
گفتم یعنی میخوای همینجوری آزارم بدی ؟
گفت نه شاید لنگان لنگان خرک خود به مقصد رسوندی . 
گفتم داری امید میدی ؟
گفت داری امید میدی . 
تو هم قاطی بودیم آقا .
حالا اینا هیچی . 
چیه که انقدر سخته که ما نمیتونیم ؟ 
بقیه میتونن . 
دیگه اومد بگه من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک و اینا که زدم خوارشو گاییدم . 
ولی قاطیه ها هنوز . 
هنوز گره ایم تو هم . بدتر هم شده حالا که خوارش گاییده شده . 
هیچ وقت قابل تحمل نبود . 
الان دیگه مطمئن شدم چون بهش گره خوردم دارم تحملش میکنم . 
مال بقیه خوبه . این رفیقم داره میگه چون باید تحملش کنه بهش گره خورده .
آخرش گفت تو مگه قاطی نشدی با من ؟
گفتم خب .
گفت چی پس میگی بیا بیا . 
گفتم اون واسه حسشه . باحال میشه.
یه چیزایی گفت من نفهمیدم راستش .
سوسپانسیون شدیم تو هم.
Post a Comment