من شبم در حسرت ماه

هر وقت قرار بوده چیز با ارزشی مال من شود انقدر احتیاط  میکردم که خدای نکرده کاری نکنم که از دادنش به من پشیمان شوند یا اتفاقی بیافتد و مال نشود که اتفاقا همینطور میشد . بهتر از این بلد نبودم بگویم ، بگذریم ...
به خیال خودم قرار بود چیزی را داشته باشم که همه عمرم آرزویش را داشتم . قرار بود خوشبخت بشوم، واقعا خوشبخت و همین شد که حتی ترسیدم طرفش بروم . نمیدانم چطور بگویم ، واقعا نمیدانم . دلم میخواهد بنویسم انگار اگر ننویسم کمترین کاری هم که میتوانستم بکنم نکرده ام و شاید بعدا حسرت این را هم بخورم که چرا هرچه در دلم بود را ننوشتم . انگار اگر حرفهایی که پیش خودم به خودم میزنم را مکتوب کنم از حال خودم با خبر میشوم . خنده دار است ولی بعد که این ها را نوشتم مینشینم بارها میخوانمشان تا بفهمم چالم چطور است انگار با خودم احوال پرسی میکنم .
خلاصه اش این است که دلم سوخته . فکر کنید قرار باشد دنیا را به شما بدهند و شما خیالتان تخت باشد که دیگر دنیا را دارید و بعد یکهو همه چیز خراب شود ، دنیا مال شما نشود . دلتان نمیسوزد ؟ حسرتش به دلتان نمیماند ؟
میتوانید راحت بگویید خوب دیگر نشده ، قسمت نبود و مزخرفاتی مثل اینها ؟ من نمیتوانم من هر روز بیشتر حسرت میخورم ، هر روز دیوانه تر میشوم ، هر روز اذیت میشوم و تنها سوالی که در سرم دارم "چرا" ست . چرا نشد ؟ نمیتوانم خودم را آرام کنم یک نفر هم نیست که آرامم کند و مرا فریب بدهد و بگوید عیب ندارد. خودم هم فقط یک چیز میدانم ، خیلی بد شد و واقعا عیب دارد و دلم سوخته . دوست دارم خیلی محکم بنویسم حیف شد .

knowing

من آینده ام را میبینم
 احتمالا با کسی که دوستش دارم ازدواج میکنم و از ازدواجم راضی خواهم بود 
کار میکنم و زندگی نسبتا مرفهی خواهم داشت 
بیشتر دوست دارم در تهران زندگی کنم و یک آپارتمان دارم که با دقت و وسواس زیاد لوازم خانه ام را در آن چیدم 
همه چیز خانه ام مدرن و شیک است
زندگی مدرنی خواهم داشت . بیشتر پولم را خرج زندگی ام میکنم
ماشین خوبی خواهم داشت و احتمالا خوشبخت خواهم بود 
همین . به همین چیزها قانع ام تازه اگر واقع بینانه به زندگی ام نگاه کنم 
رفتن از ایران مسلما خواسته همه هم سن و سالاهای من است ولی اگر بشود
نمیخواهم دنیا را تغییر بدهم ، نمیخواهم صد نفر زیر دستم کار کنند ، نمیخواهم هر روز به مسافرت خارج بروم 
من فقط میخواهم آرام باشم و وقتی آرامم که چیزهایی که دوست دارم داشته باشم
غیر از این شود آینده ای ندارم