خداوند میگوید نگاه كن ولي دست نزن


وقتی چیزهایی میبینی که میدانی دیدنشان آسان نیست و یک صحنه روشن شدن چشمت به آن غنیمت است سعی میکنی به خاطرت خوب بسپری . یک صحنه از بهترین آن لحظات در ذهنت میماند برای همیشه. عطر گلی هم که بو کرده ام همیشه در خاطرم میماند و به خوشیِ بویش قسم حاضر نیستم گلی که این چنین مستم کرده را پرپر کنم . نمیتوانم ببینم گلبرگ هایش بر زمین میافتند و هر بی شرفی رویشان پا میگذارد . از خودم میدانمش و من خودم را دوست دارم و هرچه تعلق خاطری به آن دارم برایم عزیز و محترم است. میخواهم زنده باشد.  خواسته اش خواست ام شده و دیگر نمیتوانم آن گل را بچینم . گاهی برای تسکین دردم بویش میکنم و تا کامِ دیگر این درد لعنتی خماری را تحمل میکنم.  حرف خدا هم نسیم خنکی بود اگر پنجره اتاقم رو به "رویش" باز میشد  
Post a Comment