من اسپایدرمن نیستم

همیشه آدم های کوچک را بزرگ میکنم از سر ناچاری و آدمای کوچک که بزرگ شوند تو را که بزرگشان کردی کوچک میکنند و بازهم من از سر ناچاری آدم های کوچک دیگر را برای خودم بزرگ میکنم و باز هم آنها مرا کوچکتر میکنند و هی بزرگ میکنم و هی انها مرا کوچک میکنند . راستش اگر بخواهی حساب کنی موجود بی ارزشی شده ام ازبس کوچک شده ام و دیگران بزرگ شده اند انگار در نیویورک میان آن آسمان خراش ها ایستاده باشی همانقدر درمیان این آدمای کوچک که خودم بزرگشان کردم احساس حقارت میکنم . ولی من فقط بلدم بزرگشان کنم بلد نیستم شنواتر و بینا ترشان کنم و این ماجرا را ترستانک تر میکند . 
و من گم شده ام بین این همه آسمانخراشی که دوروبر خودم ساخته ام و تنها چیزی که میخواهم یک راه فرار است .
Post a Comment