no country for old men

مثل پیرمردها شده ام. بهانه گیرم مهم نیست چه چیزی میخواهم من فقط میخواهم یکنواخت نباشند این روزها . تفریحم همان سیگار کشیدنم شده است . این خوب نیست که با پیرمردی که شب ها در بالکن خانه اش سیگار میکشد و روزها سرکار است هماهنگم . کاش لااقل نمیدیدمش . فکر میکنم او هم من را دیده و پیش خودش فکر کرده هنوز آنقدر ها پیر نیست . خنده دار است خوب . اما من فکر میکنم خیلی پیر شده ام . نه اینکه کاری نمیکنم یا قدمی پیش نمیبرم نه. راستش کاری نیست که بکنم و کسی هم نیست که جوانی کنیم با هم . همه نسیه هستند . تا وقتی حوصله داشته باشند هستند و وقتی هم که خودشان کار دارند یا عزیزتری از من دارند یکهو غیب میشوند . مثل امروز . گاهی خیلی کلافه ام . خیلی . به هر دری میزنم یک کسی را پیدا کنم تنها نباشم لااقل . کسی کنارم باشد . وقتی لیست کانتکت های موبایلم را صد دفعه زیر و رو میکنم یعنی حالم خیلی بد است . بدترین حال من همین موقع هاست که دنبال یک نفر میگردم هرکه که باشد مهم نیست . امروز هم گشتم به هرکسی که احتمال میدادم بتواند امروزش را با من باشد زنگ زدم . هیچ کس تلفنش را برنداشت . هیچکس . خیلی عجیب بود . البته دیگر برایم تکراری شده . خیلی پیش آمده که وقتی حالم بد بوده کسی تلفنش را جواب نداده . نمیدانم چرا . فکر میکنم تصادفی است ولی همان لحظات به خودم شک میکنم . نکند کاری کردم که همه ناراحت شده اند ؟ ولی خوب نه این منطقی نیست . همه کار دارند همه خودشان حالشان خوب است یا اگرم حالشان بد است حوصله من را ندارند . امروز فهمیدم من هم افسرده میشم . تا حالا فکر میکردم این ناراحتی ها افسردگی نیستند . معمولی و گذرا هستند و بهتر میشوم ولی امروز فهمیدم من افسرده ام . من خیلی افسرده ام . حتی دست به دامن قرص هم شدم ولی پشیمان شدم چون همان اولش انگیزه ای نداشتم میدانستم برای دلخوش کردن خودم است بیشتر ناراحت میشدم . هرچه خورده بودم بالا آوردم . هیچ چیزی برای دل خوشی ام ندارم . امروزهیچ چیزی برای خوشی دلم نداشتم. کاش زود تر تمام شود این روز لعنی و یک روز خوب مثل 5 تیر مثل 12 اسفند مثل 2 فروردین باز تکرار شود . روزی که خوشحال باشم از اینکه یک نفر هست تا وقتم را پر کند و دوستش داشته باشم. فعلا که کسی این منِ افسرده را دوست ندارد . پیر شده ام . اما امروز خیلی پیر تر هستم و الان که این را مینویسم خالی ام از همه چیزهایی که خوشحالم میکنند . یا مشکل از من است یا همه این ها موقتی و گذراست . کاش یک نفر کنارم بود آرام و مردانه میگفت دیوانه شد های . یکی دو روز حالت اینطور است، خوب میشوی و یک نخ سیگار به من میداد . 
Post a Comment