به خودش رفتم

خیلی وقت بود سیگار میکشیدم شاید دو سال میشد . دیگه سیگاری بودم واقعا . تابستون بعد از کنکور بود رفتم از بابام ماشینشو بگیرم برم خارج از شهر کار داشتم . بابام گفت بیا سر فلان خیابون ماشینو بهت بدم خودمو برسون شرکتو برو . من رفتم اونجا بابام اومد جامونو عوض کردیم و من نشستم پشت فرمون . جلو یه دکه بابابم گفت نگه دار نگه داشتم رفت سیگار خرید و اومد . نشست تو ماشینو گفت سینه ام درد میکنه .. گفتم چرا ؟ گفت به خاطر همین آشغاله ... گفتم خوب بذارش کنار ... گفت میذارم ... گفتم خوب کی دیگه ؟ همیشه همینو میگی . گفت هر وقت تو گذاشتیش کنار .
نفهمیدم چی شد واقعا هنوزم یادم نمیاد چی شد که زدم به عابر ... 
هنوزم که یادم میاد تنم میلرزه .. خیلی بد گفت .. خیلی ...
Post a Comment