ماهی های آزاد ، ماهی های آزاد برای دیگران

رفته بودیم یه جا کنار ویلا یا کنار یه چادر فکر میکنم که دریا داشت حالا یادم نمیاد شایدم دریاچه بود . 
میخواستم از دریاچه رد شم داشتم از این سنگ به اون سنگ میپریدم بعضی وقتا هم فکر میکردم گیر کردم . نمیدونم حالا چرا شب بود ؟ ولی شب بود . هدفونم تو گوشم بود و یادم نمیاد آهنگی گوش میدادم یا نه . دو سه بار هدفونم افتاد تو آب ولی من از آب میکشیدمش . دیگه عادی شده بود هر بار می افتاد تو آب انگار خودش از رو میرفت مومد تو دستم . تا اینکه این بار آخری هدفون افتاد تو آب و به یه چیزی گیر کرد . من بیشتر از همه چی نگران سیم هدفون بودم که پاره نشه آخه پول نداشتم دوباره هدفون بخرم . دیدیم یه چیزی داره سیم هدفون رو میکشه مطمئن نبودم ولی گفتم حتما ماهی ِ . 
منم سیم هدفون رو با تمام قدرتم کشیدم . خیلی سخت بود . سیم رو میپیچوندم دور دستم تا بیاد بالا . بعد از کلی تلاش یهو یه ماهی کوچیک قد کف دست و "سفید و صورتی" از آپ پرید بیرون . و هدفونم توی دهنش گیر کرده بود . ولی اون تصویری که از هدفونم تو دهن ماهی یادمه بیشتر شبیه قلاب بود . اونم قلاب های بزرگ . من خیلی ذوق زده شده بودم . ماهی رو نشون کنار دستیم دادم . اومدم تعجب کنم ببینم این کیه کنار دستم داره خوشحالی میکنه ؟ که گفتم خوب . مهم نیس ... هرکی میخواد باشه .. با هم رفتیم ماهی رو نشون یه کسی دادیم که یادم نیس کی بود ... 
این اولین تجربه ماهی گیریه من بود ... مث بقیه تجربه هام ...
Post a Comment