یاغی

تنها - آشنا -  مبهم - غریب - معروف - آویز  طلایی - یادگار - سفید -  یاغی -معرفت - برق - ماوراالطبیعه - ماشین - صحبت - حسادت - دوست - تعلق - یاغی -  نشان - دیوار - من - اشتباه - ظلم - تهمت - بخشش - هیچ نشان سرخی نبود - تنها - مظلوم - گوشه - مبهم - شیطان - خنده - به جای  - پول - مجبور - کار - فیلم - قدرت - خارق العاده - جنراتور - برق - رفت - نشناختم - حسرت - یاغی - تمام مدت - به یاد -  اونی که همه چیشو از دست داد ولی ناراحت نشد از کارش 

باز آورد پشیمانی

من وقتی یه گهی بالا میارم یا وقتی دعوایی پیش میاد معذب میشم . وقتی ناراحتم میرم قایم میشم . گم و گور میشم . دلم میخواد کز کنم یه گوشه تا بگذره . دلم میخوام از همه دور باشم . از اونی که باعث این وضعیت کیری بود دور باشم . از خودم که تو اون شرایط خودمو کیری ترین آدم دنیا میدونم دور باشم . برگردم به بچگی خودم که نه مسئولیتی داشته نه اینجوری تنها بوده . هرکی هرچی بگه برای من که مهم نیس . به یه ورش اصن . ولی وقتی کسی که فک میکردم پشتم بهش گرمه رو غصه دادم تا اونجایی که بهم گفت چرا دست از سرم برنمیداری ؟ ، چرا بیخیال من نمیشی ؟ ، اون وقت شروع میکنی خودتو لعنت کردن . دلت میخواد بری پناه بیاری به یکی که بدونی اگه دلداری میده کسشر نمیگه . حرفش رو حسابه . اون وقت آروم میشیم . امروز دلم میخواست تو خیابون همینجور که از اون صحنه مزخرف دور میشدم با مردم حرف بزنم . بگردم یکیو پیدا کنم که بهش بیاد آدم درستیه باهاش حرف بزنم . بگه عب نداره جوون . دلم میخواد یکی بگه منم همه  اینارو گذروندم . انقد مهم نیس که . توداری بزرگش میکنی برا خودت . بیخیال ... اما همچین کسی رو پیدا نکردم . یه نفر بود که اونم خواستم برم پیشش ولی فک کردم شاید فک کنه دیوونه ام بترسه ازم . یه راننده تاکسی هم بود که تا اومدم سر بحثو باز کنم باهاش دیدیم داریم میرسیم . دلم نمیخواست پیاده شم . به اندازه چند تا جمله از خونه دور تر شدم که بتونم بیشتر حرف بزنم باهاش ولی واقعا خسته بودم باید میومدم خونه . میومدم کز میکردم گوشه اتاق . راستش الان فکر میکنم همه آدما و غیر آدما میدونن چه اتفاقی افتاده مث بچه ای که یه غلطی کرده همه میدونن حالا از همه خجالت میکشه . همون حال رو دارم . از همه خجالت میکشم . میخوام از اتاق برم بیرون یه پرانول بخورم اما روم نمیشه . از اون مبل نارنجیا از اون پرد هها از مردمی که بیرون دارن راه میرن خجالت میکشم . هر وقت دعوا میشه همینجوری میشم . همون قدیم هم همینطور بود چون بابام همیشه خدا با همه دعوا داشت . من روم نمیشد برم تو کوچه . الانم همونه . 
حتی از این خانمی که داره پشت بلند گو میگه دخترای خوبم مگه نگفتم مدرسه هم مثل خونه میمونه ؟ نباید آشغال بریزید اینجا . حتی از همین خانومه همه که به نظر میاد معلم پرورشیشون باشه خجالت میکشم . نشستم اینجا مینویسم فقط . با تکست باکس بلاگر مشکلی ندارم چون فک میکنم درک میکنه . با توییر و فیسبوک هم مشکلی ندارم جون اونا هم فک کنم بهفمن . ولی آدما نه ... آدما یه جوری نگات میکنن انگار یه تیکه اشغالی .. انگار آدم بیخودی هستی . هیچکدومشون نمیدونن چی شده چی تو دل منه ولی من فک میکنم میدونن . از نگاهاشون اینجوری به نظر میاد که انگار همه چیو میدونن . فقط کافیه با انگشت بهم اشاره کنن بگه اینو میبنی ؟ این همونه که وسط خیابون داشت دادو بیداد میکردا که یارو بهش میگفت : " دست از سر من بردار ، بیخیال من شو ، فک کن من مردم . "  این آدم بیخودیه . اه اه اه ... نرو طرفش . ولی اونا چه میدونن ؟ چه میدونن من دلم از چی گرفته ؟ ناراحت چی ام ؟ موضوع انقد خحنده داره که به کسی نمیتونم مستقیم بگم چی شده . فک میکنن کسخلم . ولی موضوع رو بزرگش کردن برام . انقد ضعیفم که از همچین چیزی دلم بگیره ؟ آره فک کنم انقد ضعیفم . "اگر" هم زیاده ! اگه بیست دقیقه دیرتر میرفتم سراغش اینجوری نیمشد . اگر اول میرفتم کارواش بعد میرفتم سراغش هم اینجوری نمیشد . اگر از اون خیابون نمیرفتم که هوس کنم برم سراغش هم اینجوری نمیشد . اگر سر کلاس جزوه مینوشتم هیچوقت لازم نبود از اون خیابون برم  . اگر .. اگر ... ولی خوب "اگر" که نشد حرف . فقط دل آدمو می سوزونه . 
ولی خوب این حرفایی که میاد تو سرم که دست خودم نیست . هی این اگر ها میان هی میگم گه نخورین بابا . اگر یه راننده کامیون هم مس میکرد از روم رد مشد هم مرده بودم . اینم "اگر" ایه برا خودش . دلمو با این کسشرا هم نمیتونم گرم کنم . من موندم تنها ... با به جون خریدن نگاه های عصبانی مردم تو خیابون ... به فکر بیرون رفتنم اما نمیدونم کجا ؟ فقط برم ببینم چی میشه ... 
اه این چی میگه دیگه تو این هیری ویری ؟ حوصلشو ندارم ...


دنیای مجازی واقعی بود ، تنهای مجازی واقعا تنها بود

همیشه موقع جدایی دلم آدم میگیره ...
همیشه حرف از جدایی هم که میشه دل آدم میگیره ... 
ما یعنی آدمایی که همشون الان زنده ان زندگی مسخره ای داشتیم . همه جا میشنویم که بهمون میگن :
خاطره هامون مجازی شدن ، جرات هامون مجازی شدن ، شعورمون مجازی شده ، فرهنگمون مجازی شده ، آرامشمون مجازی شده ، تنهایی مون مجازی شده و دورهمی هامون هم اولین چیزی بود که مجازی شد . مجاز از جمع هامون ... مجاز از دوستامون ... مجاز از عشق ... مجاز از زندگی ...
مهم تر از همه مجاز از واقعیت ...
ولی دست ما بسته است . دوستی واقعی نبود ، آرامش واقعی نبود ، دورهمی واقعی نبود ، عشقمون واقعی نبود ، زندگیمون واقعی نبود ...
دنیای مجازی ولی واقعی بود ... 
خیلی ها تنهای دنیای مجازی بودن و هستن . سیستم ارباب و نوکری و نوچه پروری هم مجازی شد 
خیلی ها مجیز خیلی های دیگه رو میگفتن و میگن . خیلی ها حتی الکی هم نتونستن خودشون باشن .. 
کاری به اینترنت ملی ندارم ولی اگه یه روزی دیگه چیزی مجازی نباشه و هیچ احمقی نتونه مجازا مهم بشه ، هیچ تنهایی نتونه مجازا گل سربد همه مجالس باشه و اعتماد به نفس های کاذب بشکنه چی میشه ؟ دل خیلی ها به همینا خوشه ... خیلی ها زندگی واقعی رو گذاشتن کنار ..
تکلیف خوب های مجازی چی میشه ؟ تکلیف کله خر های مجازی ؟ تکلیف دختربازی های مجازی چی میشه ؟ نمیدونم جواب اینارو ... ولی اینو میدونم که خیلی ها تنها تر از تنهای مجازی میشن ... 


هوشنگ سوت نمیزند

هوشنگ سوت میزند اولین وبلاگی بود که تصمیم گرفتم هر چی نوشت بخونم .  یه مرام خاص داشت . برام جالب بود . به خودش میگفت عمو هوشنگ . خیلی از کسشرایی که میگفت ورد زبونم شده بود .
تو حال و هوای خودش بود . ولی کسشرای جالبی میگفت . وبلاگشو هنوزم میخونم . هنوزم پست های قدیمیش هم منو میخندونه و هم خیلی راحت میتونم خودمو بذارم جای عمو هوشنگ . 
نمیدونم تو گودر هم بوده هیچ وقت یا نه ! ولی فیدوبلاگش خواننده داشت .
هیچوقت برا لایک نمینوشت . حال و هوای خودشو مینوشت فقط ... اصلن شایدم نمیدونست فید وبلاگش فالو میشه . شایدم میدونست . دلم برای پست هاش تنگ شده برا قناری ها و موتورش ...
برای احدشون ... 
عمو هوشنگ خیلی وقته دیگه سوت نزده ...


تو بيا تا دور تــــو گردم، آه



آرشام

الکی ِ نامجو 
Have a Cigar ِ پینک فلوید
شال سرخِ دِ ویز

Right Here Waiting for You ِ ریچارد مارکس

Imagine ِ جان لنون
Live is found ِ سید
One More Cup of Coffee ِ باب دیلن 
Ballad Of A Thin Man ِ باب دیلن 
OH , sister و sara ِ باب دیلن 
یه روز خوب میاد ِ هیچکس 
NewBloom ِ مهدیار
بیلی جین ِ مایکل 
بیت ایتِ مایکل
تریلرِ مایکل
what about us ِ مایکل
اشکاتو پاک کنِ پیشرو 
سکوتِ پیشرو
Love story ِ اندی ویلیام
شاید بایدِ داریوش
من عاشقت شدمِ سیروان خسروی
بوی عیدیِ فرهاد
شبانه ِ فرهاد 
اتاق آبیِ دِ ویز 
زندگیه منه ، کوچه ، تابستون کوتاهه ، تازه شورع زندگیمونه ، زمین صافه ، گیتار کولی ، پدر من بد منو نگاه میکنه ، چون که دیوونتم ، کوکولی کو ، داستان ما ، درو باز کن و بی حس ِ زدبازی
همه کسکشنِ مهراد هیدن
آغاز اینجاستِ پیشرو 
سوپر منِ امینم 
سوپر منِ پیشرو
یه درختِ خشک و بی برگِ حبیب
بزن بارانِ حبیب
آلبوم سکوتِ بهرام 
دختر بهارِ Jouan Band
سوت و کورِ دِ ویز
تهرانِ دِویز
یا رب سببی سازِ اوهام 
منبرِ اوهام 
Unfaithful ِ ریحانا
سکرت گاردن ها 
و همه ریتم های ته ذهنم ...

به خودش رفتم

خیلی وقت بود سیگار میکشیدم شاید دو سال میشد . دیگه سیگاری بودم واقعا . تابستون بعد از کنکور بود رفتم از بابام ماشینشو بگیرم برم خارج از شهر کار داشتم . بابام گفت بیا سر فلان خیابون ماشینو بهت بدم خودمو برسون شرکتو برو . من رفتم اونجا بابام اومد جامونو عوض کردیم و من نشستم پشت فرمون . جلو یه دکه بابابم گفت نگه دار نگه داشتم رفت سیگار خرید و اومد . نشست تو ماشینو گفت سینه ام درد میکنه .. گفتم چرا ؟ گفت به خاطر همین آشغاله ... گفتم خوب بذارش کنار ... گفت میذارم ... گفتم خوب کی دیگه ؟ همیشه همینو میگی . گفت هر وقت تو گذاشتیش کنار .
نفهمیدم چی شد واقعا هنوزم یادم نمیاد چی شد که زدم به عابر ... 
هنوزم که یادم میاد تنم میلرزه .. خیلی بد گفت .. خیلی ...

ماهی های آزاد ، ماهی های آزاد برای دیگران

رفته بودیم یه جا کنار ویلا یا کنار یه چادر فکر میکنم که دریا داشت حالا یادم نمیاد شایدم دریاچه بود . 
میخواستم از دریاچه رد شم داشتم از این سنگ به اون سنگ میپریدم بعضی وقتا هم فکر میکردم گیر کردم . نمیدونم حالا چرا شب بود ؟ ولی شب بود . هدفونم تو گوشم بود و یادم نمیاد آهنگی گوش میدادم یا نه . دو سه بار هدفونم افتاد تو آب ولی من از آب میکشیدمش . دیگه عادی شده بود هر بار می افتاد تو آب انگار خودش از رو میرفت مومد تو دستم . تا اینکه این بار آخری هدفون افتاد تو آب و به یه چیزی گیر کرد . من بیشتر از همه چی نگران سیم هدفون بودم که پاره نشه آخه پول نداشتم دوباره هدفون بخرم . دیدیم یه چیزی داره سیم هدفون رو میکشه مطمئن نبودم ولی گفتم حتما ماهی ِ . 
منم سیم هدفون رو با تمام قدرتم کشیدم . خیلی سخت بود . سیم رو میپیچوندم دور دستم تا بیاد بالا . بعد از کلی تلاش یهو یه ماهی کوچیک قد کف دست و "سفید و صورتی" از آپ پرید بیرون . و هدفونم توی دهنش گیر کرده بود . ولی اون تصویری که از هدفونم تو دهن ماهی یادمه بیشتر شبیه قلاب بود . اونم قلاب های بزرگ . من خیلی ذوق زده شده بودم . ماهی رو نشون کنار دستیم دادم . اومدم تعجب کنم ببینم این کیه کنار دستم داره خوشحالی میکنه ؟ که گفتم خوب . مهم نیس ... هرکی میخواد باشه .. با هم رفتیم ماهی رو نشون یه کسی دادیم که یادم نیس کی بود ... 
این اولین تجربه ماهی گیریه من بود ... مث بقیه تجربه هام ...