رفاقت به درد همین روزا هم نمیخوره ...

دریادار سیاری 1


- عه اومد ...
- سلام قربان ... 
- به به سلام ... خسته نباشید ...
- خواهش میکنم قربان اصن خسته نیسیم .. . ما کاری نکردیم که ...
- بسیار عالی ... خوب این باید جدیدترین نوآوری صنعت دریانوردی ما باشه درسته ؟
- آورین قربان ... این جدیدترینشه ... خوشکل شده ؟؟؟
- عه ! ، خوب قربان ... توضیح بدم ؟؟؟
- بله اگر ممکنه توضیح بدید این دقیقا چی هست و طرز کارش به چه صورته ؟
- قربان این دقیقا دو تا موشکه در یک موشک ...
- به به پس برای اولین بار کشور عزیزمون ایران موفق به تولید همچین موشکی شده درسته ؟
- ها .. آره قربان خودمون توجه نکرده بودیم به این موضوع . اینو فقط ما داریم قربان
- به به بسیار عالی .. خوب کارکردش به چه صورته ؟
- قربان این هم موشک هوشمند زمین به هواست هم اژدر هوشمند اقیانوس پیماست قربان !
- واقعا عالیه ... لطفا کارکردش رو توضیح بدین 
- قربان این روش یه سامانه هوشمند نصبه که اون سامانه به سمت هدف هدایتش میکنه 
ینی وقتی بخوایم زمین به هوا باشه اول پرتابش میکنم بعد خدمه دیگه خودشون هدایتش میکنن 
- خدمه هم داره پس ؟
- بله قربان خودش که نمیفهمه 
- خدمه از گارد ویژه نیروی دریایی خودمون هستن ؟
- نه خیر قربان خدمه این موشک همشون افغانی هستن .... ما دیدم هیشکی از نیرو های خودمون راضی نمیشه هدایتش کنه دیگه گفتیم از دوستان افغانی خواهش کنیم 
بعد تازه قربان مزیت اینکار اینه که هم ارزون حساب میکنن هم جوری تربیت شدن که تا پای جون تا لحظه آخر موشک رو هدایت کنن ...
- به به بسیار هم خوب ... خودشون که صدمه نمیبینن ؟ 
- نه خیر قربان اینا خودشون صدمه میزنن تازه ...
- خوب ... تو دریا به چه صورت کار میکنه ؟
- آورین قربان سوال بسیار خوبی پرسیدید ... 
قربان ما اینو با خدمه وصل میکنیم به کشی بعد کشی اینا رو شلیک میکنه قربان به همین راحتی ... 
- بردش چقدره ؟
- محدودیت نداره قربان ... هرچی این افغانیا پا برنن اونم میره ... 
- آها پس در دریا کاملا به نیروی انسانی متکیه بله ؟
- در هوا هم به همینا متکیه قربان ... خودش که شعور نداره که قربان...
- خوب تا چه عمقی فشار زیر آب رو تحمل میکنه ؟
- هر چقدر خدمه تحمل کنن قربان اینم تحمل میکنه ... 
- درسته .. بسیار عالی ... بعد اکسیژن مورد نیاز خدمه چجوری تامین میشه ؟
- یعنی نفس بکشن قربان ؟ دم آخری نفس میخوان چیکار قربان ؟
- نگفتید صدمه هم میبینن ؟ 
- قربان اینا صدمه میزنن خودشون اینا وقتی به هدف برست از موشک پیاده میشن و شروع میکنن به صدمه زدن به هدف ... 
- بسیار عالی ... با چه صلاحی ؟ 
- هر چی دم دست باشه دیگه قربان .. اینا خودشون مجهز به کلنگ و بیل هستن قربان ...
- :0
- تعجب نداره قربان ...
- نه نه .. خیلی هم خوب ... 
- قربان کاملا بومی کردیما 
- بله متوجه ام .. آورین ... 
- خوب بعد خدمه چه جوری به زمین یا روی سطح خشکی برمیگردن ؟
- قربان یعنی برگردن ؟ برگردن چیکار کنن قربان ؟؟؟ ما کار باهاشون نداریم که برگردن ...
- خوب بسیار عالی .. این به نظر میاد تکمیل شده باشه و ماکت نیست درسته ؟
- آورین قربان ... نه ماکت نیس .. کامل ساختیمش .. 
- به تولید انبوه هم رسیده ... 
- نه خیر قربان ... یه دونه ساختیم شما ببینید ...
- پس انشالله همین روزا به تولید انبوه هم میرسه درسته ؟
- نه دیگه قربان ... نه ... 
- چرا ؟
- اینو همین خدمه درست کردن قربان .. اینو پرتاب کنیم .. اینا هم برنگردن دیگه کی برامون بسازه ؟؟؟؟
[بازدید دریادار سیاری از نمایشگاه تجهیزات هوشمند نظامی - موشک هوشمند " کجکی ابروت نیش کژدمه " ]

از وقتی بگا رفتم .

من آدم دیگه ای شدم نه اینکه بخوام ، شدم ... خودمم احساس نمیکنم بقیه بهم میگن . ولی کامپیوتر من چیز دیگه ای میگه . میگه تو اون فلدره کلی آهنگ حبیب قدیمی داری که کلی خاطره داری ازشون ، کلی عکس داری با آدمایی که دوسشون داری ، اوووووووو کلی عکس داری که اینها اینجا گذاشتیشون . چنبار هم رایتشون کردی که یه وخت پاک نشن . یه مشت پروژه قدیمی از طراحی هات داری ، ایناها ... تو همون آدمی هستی که پارسال پشت من مینشست .
کامپیوتر من حالیش نیست ... شایدم نمیخواد باور کنه اون صاحب قبلیش دیگه پیشش نیس ...
بشینم هممون با هم ،
به یاد خومون ،
گریه کنیم ...

بیداری

گربه سیاه - چشم های زرد - سیم قرمز - ضربه - هاری - خروس - سر خروس - تراس - پنهان کاری - حمله - پشت سر - جا خالی - سقوط - خون - دو نیم - گربه سفید . 

کیری تخیلی

رفتم خونه یه نفر برای کار .. برای کارگری یا شایدم یه کار فنی داشتم ! 
اونجا یه زن و شوهر بودن چندتا پسر داشتن یه دختر ... با دختره هی چش تو چش میشدیم ... تا اینکه یه بار نمیدونم سر چی ! موبالشو زد زمین شیکوند ... مامانش از چشم من دید ! سلیطه بازی درآورد اون وسط و یه فحش به من میداد ... داش شده؟ لاش شده ؟ داشی شده ... آره فک کنم داشی شده بود ... نمیدونم یعنی چی تو خواب هم نمیدونستم ... خونشون مشهد بود ایناحتمالا به خاطر خاطره ی بدی هست که از مشهد دارم ... بعد من رابطه ام با دختره خوب شد یادمه داشتیم راه میرفتیم تو خیابونای مشهد که همش تاریک بود با هجره های کنار هم بعد رفتیم یه جا که خیلی فضا باز تر بود بیابون و در های عظیم شاید 30 40 متری سورمه ای همشون چوبی بودن ... زمین خاکی ... کنار هر در هم دو تا مشعل نارنجی ...
درها تو کوه بود .. از بالای درها مث مور ملخ یهو زن چادر سیاه ریخت پایین شعله های آتیش از پشت کوه معلوم بود همه میگفتن جنگ ... جنگ ...
حال و هواش اینجوری بود 

خواب های پریشان تکراریه من - مینویسم تا یادم نره

باز من خواب بچه مرده دیدم ! 
خواب دیدم دوستم زنگ زده خیلی خندون و شاد مث همیشه با هیجان ! گفت آرشام عصری که میری اونجا یه سر برو آب گرفتگی ها و سد رو ببین بعدم برو بچه ها رو ببین . من رفتم نمیدونم چه جوری یهو اونجا بودم ... 
دیدم همه چی خرابه یه مسجد هست هوا آفتابیه سه تا دختر بچه 5 ساله شایدم 4 ساله رو بستن به هم با طناب کنار همدیگه بردنشون تو یه حفره با یه مشت وسیله دیگه که نمیدونم چی بود اصن ندیدم فقط میدونم یه مشت چیز دیگه باهاشون دارن خاک میکنن اینجوری بود که طنابه به اون وسطی که موهاش بلند بود وصل بود اینو که میکشیدن اون دو تا هم کشیده میشدن . اینو دیدم . بعد دیدم یه جا دیگه هستم یه حفره است تاریک هم هست یه بچه رو دارن مث همینا با طناب خاک میکنن بچه ها مرده بود ولی انگار نمیخواست بره زیر خاک ... هی میکشیدنش باز خاک میریختن روش ! وقتی خاک میریختن صدا کمپرسی میومد . بعد دوستم که گفته بود برو ببین خودش دیدم اونجاست قبلشم فک کنم میدونستم که اونجاست ولی اینو یادمه که اونجا دیدمش زیر یه تاقچه که از آوار فک کنم ( مث آوار حفاری ) درست شده بود نمیدونم حالش بد بود یا چی ؟ دراز کشیده بود سرشو بلند کرده بود داشت نگاه میکرد اینجا دیدم داره همزمان هم اون سه تا رو نگاه میکنه هم اون یه دونه ایه ! درصورتی که اینو بعد اون خاک کردن سه تایی ها دیدم . 
بعد دیدم همینجوری که داره نگاه میکنه منم دارم میبینم که وقتی طنابو میکشن اونا هم کشیده میشن و دوستم داره میترسه ! خیلی یعنی داشت حالش بد میشد از کشید هشدن و له شدن اون بچه ها یه لبخندی هم رو لبشون بود ! یه لبخند بچگونه بود .
بعد بعدش دوباره صحنه خاک شدن اون یه دونه ای رو دیدم که فک میکنم پسر بود باز دوستمو دیدم که اصن از ترس داره خودشو میکشه عقب که نبینه دیگه اظطراب داشت ... ترسیده بود ... بچه ها هم همشون یه لباس فرم خاصی برشون بود ... 
حالم خوب نیس ...
پ.ن : خواب قبلی ای که شب 25/10/2011 دیده بودم : 
http://fucking-true-story.blogspot.com/2011/10/blog-post_26.html

خانه شماره 201

من تو خونه شماره 201 زندگی میکنم
و یه همسایه طبقه پایینی دارم که هیجوقت سایه اش رو خونه من نمیافته چون اونا زیر من زندگی میکنن .
و سایه هامون رو هم رفته یکیه و روی درختا میافته ! شاید برای همین به ما میگن همسایه .
طبقه پایینی من یه مرد خسته اس که یه دختر خسته هم داره .. کلا آدما خسته ای ان ! امروز دخترش اومد در زد ... هیچوقت قبلن نیومده بود ... گفت سلام
گفتم سلام رو ماتون
گفت میدونین لوله های حمومت سوراخه و آب حمومت میریزه تو حموم ما ! اگه سقف حمومت بریزه لخت میافتی تو حموم ما وقتی من حمومم ... گفتم پس میرم لوله کش میارم دیگه
یه لبخند کیری زد گفت آره امشب من دارم میرم حموم گفتم خوب منم دارم میرم ... میخواستم دعوتش کنم با هم بریم راستش ... ولی خوب کاش امروز سقفه بریزه ... بهش گفتم هر وقت خواستم برم حموم باباتم حموم بود بگو که با لباس برم ... آخه باباش یه کم حساسه ...

سگ صاحاب

اگه یه سگ موکوتاه دیدن که کرم بود ولی قهوی هم بود
خیلی غمگین داشت برا خودش از کنارا رد میشد
سازدهنی میزد و اشک میریخت ...
لدفن زنگ بزنین به این شماره
صاحابشو از نگرانی دربیارین ...
پ.ن : البته ما که میدونیم اینو نوشته اینجا که دخترای دانشگاه بفهمن سگ داره شمارشم بردارن .  
ای بابا ... ای بابا ... 

گزارش یک خواب پریشان

اولین صحنه ای که یادمه اینه که دارم از بغل نگاه میکنم و یه تعداد زیادی دسته جمعی اعدام شدن و دارن مث پاندول تکتون میخورن ... بعد یه سری عکس دیدم از اعدام بچه ها ! بچه های هفت هشت ساله با دچرخه ! یعنی همینجوری که سوال دچرخه بودن و گرفته بودن فرمونو اعدام شده بودن ! دستاشونو با یه طناب نازک و نامرئی به دچرخه بسته بودن انگار دچرخه سوار جرمش اعدامه ... بعد دیدم همونجام واقعا ! یه سری مادر هم اومدن برا بچه هاشون نخ اعدام بخرن ! این نخه هم اینجوری بود که میکردن بین دندونای بالا ! خیلی هم نازک بود آخه ماله بچه ها بود ! یه زنه اومد بخره بعد یهو پشیمون شد گفت نه بچم گناه داره و ...داشت گریه میکرد که زنه فروشنده هه بهش گفت نههههه این خیلی خوبه ، بدون درده ... بچتون خیلی راحته باهاش ...
که از خواب پریدم ...

من میگم ، تو گوش کن

آدمی گاهی دیکتاتور دورنش بیدار میشود
از صب تا شب فقط دستور میدهد
که بگو د لامصب !
و آدم را به حرف وا میدارد
و لی گوشهایم خسته اند
به قدر کفایت شنیده اند
خوب تحمل آنها هم حدی دارد ....
اگر زندگی دوباره شروع شود
خواندن و نوشتن  را که یاد گرفتم
دفتر و قلم رو میبوسیدم مینداختم هوا ...
آری چنینند مردان خدا ...
پس من میگم ، تو گوش کن ...